محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

443

رشحات البحار ( فارسى )

مطلب چهارم [ درباره خضوع فطرى مخصوص انسان است ] اين مطلب درباره خضوع فطرى مخصوص انسان است كه به اين صورت است كه انسان خضوع را در وجود خويش وجدان مىكند ( مىيابد ) . البته اين امر غير از التزام به خضوع عملى و حكم به ان است ؛ چنان‌كه در باب احترامات ، تكريمات ، و اثبات دين فطرى گفته شد . بلكه اين امر از باب صفات نفسانى فطرى ، مانند عطوفت و رافت حاصل از مشاهده مظلوم و ضعيف است . دراين‌باره دو مقام وجود دارد : مقام يكم [ اثبات خضوع فطرى ] اثبات خضوع فطرى : دراين‌باره بايد گفت كه انسان پس از آنكه كمال و عظمت كسى را درك كرد ، در نفس خود نسبت به وى احساس خضوع مىكند . البته اين امر غير از برانگيخته شدن براى اداى خضوع در برابر وى در خارج است ، نسبت ميان اين دو امر نيز ، عموم و خصوص من وجه است ؛ زيرا ممكن است از لحاظ قلبى و در خارج نيز در برابر وى خضوع كند يا اينكه قلبا در برابر وى خضوع داشته باشد ، ولى در خارج اين كار را بنابه حكمت ، تقيه ، حسد ، و عداوت نكند . گاهى هم ممكن است در خارج در برابر وى خضوع كند ، ولى در قلب در برابر وى خضوع نداشته باشد . كه اين هم ممكن است به خاطر حكمت ، طمع ، ريا و نفاق باشد . خلاصه ظهور خضوع قلبى در برابر ظهور كمال يك شخص ، امرى مسلم است . مقام دوم [ خضوع امرى نسبى و قائم به دو طرف است ] خضوع امرى نسبى و قائم به دو طرف است ؛ يكى خاضع و ديگرى كسى كه در برابر وى خضوع مىشود . خاضع همان فطرت انسان است و كسى كه در برابر وى خضوع مىشود را بايد از طريق فطرت خاضعه كشف كرد و ديد كه به خاطر چه چيزى در برابر ان خضوع مىكند و منقاد مىشود .